آنگاه که درباره ی تو می نویسم
با پریشانی نگران دواتم هستم
وباران گرمی که درونش فرو میبارد....
و میبینکم که مرکب
به دریا مبدل میشود
و انگشتانم به رنگین کمان
و غم هایم به گنجشکان
و قلم به شاخه ی زیتون
و کاغزم به فضا
و جسم به ابر!
خویشتن را در غیابت
از حضورت آزاد میکنم
و بیهوده با تبرم
بر سایه های تو بر دیوار عمرم
حمله میکنم
....زیرا غیاب تو
خود
حضور است
چه بسا برای اعتیاد من به تو
درمانی نباشد
به جز جرعه های بزرگی از دیدار تو
در شریان من!
♥تقدیم به تمامی دوستان خوبم♥